کیان

کیان جان تا این لحظه 9 سال و 11 ماه و 10 روز سن دارد

کلی خبرای جدید

تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی

رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی

و هجوم بی امان نفس هایت دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد .http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

سلام مرد کوچولو مامان

از کجا شروع کنم آهان اول می خوام مهمتریناش رو بگم:

یه چند شب تا صبح گریه می کردی crybaby emoticonو بیشتر شب بیدار باش بودی ،تا اینکه بخوابی روزاشم فقط تو بغل من بودی و نق میزدی.سرفه خشک و تبم یه کم داشتی منم به ناچار سرما خوردگی و استامینوفن بهت میدادم.همش نگران بودم که نکنه خدایی نکرده دوباره داری مریض میشی.تا امروز عصر که رو تخت دراز کشیده بودی و مشغول شیطونی بودی چشمم خورد به یه مروارید کوچولو از بالا سمت چپت (سومین دندونته92/10/06)

نمی دونی چقده ذوق کردم و ماچ ماچیت کردم.شمام تا می بینی خوشحالم خوشت میاد و منو همراهی می کنی.

از چهارشنبه هم به جای یکی دو قدمی که قبلا می رفتی 6،7 تا قدم بر میداری.منم که فقط منتظرم شما یه پیشرفت جدید بکنی کلی جو میشم و شادی وهورا برات می کشم تو همین حین شما هول می شی و تلپی می یفتی زمین.بابا مهدی بهم می گه یه ذره خودتو کنترل کن ،بچه رو هل می کنی نمی تونه بقیه قدماش رو برداره.شرمنده فسقلی مامان دست خودم نیست .نمی تونم خوشحالیمو مخفی کنم اونم اگه بخاطر شما باشهپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/.تازه از خوشحالی راه رفتنت کلی اشک شوق ریختم.

happy crying emoticon

یه چند وقته به تسبیح گیر دادی و دونه هاشو با انگشتای خوشملت می گردونی،هر وقت این کار رو می کردی من برات صلوات میفرستادم تا بدونی این تسبیح واسه چه کاریه.در کمال ناباوری امشب وقتی نشسته بودم دیدم تسبیح و برداشتی رو به من گفتی مَمَد(منظورت محمد بود)اصلا نمی دونستم چه بهت بگم فقط واسه این که مطمئن بشم دوباره برات صلوات فرستادم ،دیدم شمام دوباره تکرار کردی(اولش یه دونه تسبیح مینداختی وبعد می گفتی)فکرشم نمی کردم که یکی یه دونه من انقده درکش بالا باشه.وااااااااااااای خدای عزیز ومهربونم شکرت هزاران ،هزار بار شکرت.

کلا امروز،روز پر خبری بود.به خاطر تولد 1 سالگیت (هفته آینده جمعه است)سه تایی رفتیم آتلیه و یه 2 ساعتی اونجا بودیم وبا تم های مختلف ازت عکس انداختن .خیلی خیلی پسر خوبی بودی و با وجود اینکه دیشب خوب نخوابیده بودی ولی همکاریت واسه عکس انداختن فوق العاده بود.حسابی خودتو تو دل پرسنل اونجا جا کردی،اونام ازت کلی تعریف کردن.واقعا ازت ممنونم پسر ماهم.راستی اول می خواستیم تولدت رو همون13 بگیریم،ولی چون خاله ها امتحان دارن و نمی تونن بیان،با بابا صمیم گرفتیم 4 شنبه 18 جشنت رو برگزار کنیم.

الان 2 شبه که دارم برات می نویسم،نمی دونم چرا همش داری تو خواب ناله می کنی خدا کنه به خاطر عکسای لختی که ازت انداختن مریض نشده باشی.به خدا طاقت مریضی و ناراحتیت رو ندارم.

عاشق گذاشتن کلاه بابا رو سرت هستی

همه عکسای این پست که برات گذاشتم مربوط میشه به دوشنبه که بابا مشغول بازی و نقاشی کشیدن بودین.

عروسکای بیچاره ام از نقاشی شدن شما در امان نبودن

حالا بریم سراغ دوست جوووووووووووووون مهربونت که فقط 5 روز از شما کوچیکتره ،ولی دلی به وسعت دریا داره.

امیر مهدی عزیزمون پیشاپیش توووووووووووووووووووووولدت رو بهت تبریک می گیم و بهترین ها رو برات آرزو می کنیم.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

آرتین جووووونم،علی مهربانم و کورش عزیزم تووووووووووووووووووووولد شمام مبارک .ایشالا 120

ساله بشین.بووووووووووووووووووووووس

 


تاریخ : 07 دی 1392 - 06:21 | توسط : مامان کیان | بازدید : 3034 | موضوع : وبلاگ | 137 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام
(بعد از تائید منتشر خواهد شد)


مشاوره، آموزش، طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی